کانال تلگرام درگاه فیلم ایران

نقد و تحليل فيلم «جدايي» - 2011 - توني کي / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «جدایی» - 2011 - تونی کی / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «جدایی» - 2011 - تونی کی / کرگدن

به گزارش «درگاه فیلم ایران» و به نقل از «کرگدن» فیلم سینمایی «جدایی» - 2011 - تونی کی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. / گروه نقد فیلم «کرگدن» را در اینستاگرام دنبال کنید (کلیک کنید)

پست مدرسه ایسم / بنیامین آرمان طلب

ستاره از (چهار): 

در زمانی نه چندان دور، مدرسه یکی ترسناکترین مکان هایی بود که فرد خواه ناخواه، با میل شخصی و یا به اجبار پا به آن میگذاشت که به هیچ عنوان محدود به اقلیم و یا نژاد خاصی نبوده و شاید تنها تفاوت آن در شمایل برگزاری و یا پوشش دانش آموزان بوده است. با گذر از سنت و ورود به دوران مدرن و حال پست‌مدرن، شاهد تغییرات زیادی نسبت به گذشته بوده ایم. اگه در گذشته معلم‌ سالاری را پیشفرض تمامی مکاتب و مدارس می‌دانستیم، بدون شک، حال چیزی جز دانش‌آموز سالاری وجود ندارد! از طرف دیگر بعد از خانواده، بعنوان کوچکترین عنصر یک جامعه، مدرسه مهمترین و تاثیرگذارترین مکان تعلیم و تربیت افراد در گذشته و حال بوده است. از همین رو؛ یعنی تغییر ماهیت این عنصر تاثیرگذار در جامعه، کارگردانان سراسر جهان را به سمت انتخاب سوژه‌های مدرسه‌ای سوق داده است. فیلم هایی که عمدتا موفق و پرسروصدا نیز بوده اند. Elephant ، Hunt ، Monsieur Lazhar ، Detachment و The Class از مهمترین این فیلم ها در چندسال اخیر است.

این فیلم‌ها، با اشتراکات محتوایی و دغدغه مندی نویسنده وکارگردانان خود به بررسی نقش پذیری دانش آموزان و برخورد سلبی و ایجابی مسئولین مدرسه، به خصوص معلمین می پردازد (موضوعاتی که دقیقا حاکم بر فضای آموزشی کشور خودمان نیز می باشد). اما ممکن است بپرسید که آیا تحلیل موارد فوق جذابیتی برای مخاطب نیز دارد؟ اگر فیلمساز تنها به محتوای چالش برانگیز تکیه می‌داد قطعا پاسخ منفی بود و یا با تردید میتوانستیم در مورد موفقیت فیلم صحبت کنیم اما هوشمندی وقتی نمایان می شود که کارگردان «Detachment» هیچ ابایی از نشان دادن عناصر گذر کرده از سنت به مدرنیسیم ندارد. فیلم با شجاعت مثال زدنی تمامی نقاط تاریک یک کلاس درس را به مخاطب نشان داده که شاید عجیب ترین آنها «بد دهنی و یا بداخلاقی» علیه معلم است و از آن شگرف تر خودداری و مقاومت معلم از پاسخ به آن توهین هاست. از طرفی محیط و طبقه‌ی فرهنگی مدرسه، متوسط رو به پایین انتخاب شده است (عیان در پوشش، لحن و خانواده های دانش آموزان) که این خود شجاعتی دیگر نسبت به نشان دادن طبقات متوسط رو به پایین کشورهای جهان اولی، چون آمریکاست.

فیلم «Detachment» را می توان با فیلمی موفق «The Class» به کارگردانی Laurent Cantet محصول 2008 فرانسه نیز مقایسه نمود. در حالیکه این دو فیلم از بسیاری جهات تشبهات فراوانی دارند، تفاوت ها نیز گویاست. Detachment نسبت به The Class کمتر میل به کلی گویی دارد و قصه گو تر است. ماجرای معلمی که هم در خانه با دختری کم سن و سال (شبیه به یکی از دانش آموزانش) چالش دارد و هم در مدرسه با دختری دیگر به عنوان دانش آموز! معلمی که سعی دارد پدرانه برخورد کند و به سمتی کشیده نشود. اما از سوی دیگر، «فرانسیسکو بگادیئو» نویسنده و بازیگر نقش اول The Class بیشتر با خود درگیر بوده و سعی در تظاهر دارد. تظاهر به خوب بودن، تظاهر به معلم بودن. هر چند که فیلم (The Class) در نهایت ما را به نطقه ای میرساند که گویا او (معلم کلاس) خود را یافته و حال نیز سایرین (دانش آموزان) او را پذیرفته اند، اما این پذیرش اجباری است و به درستی دراماتیزه نشده است، بطوری که مخاطب با دیدن سکانس پایانی از خود می پرسد: «به همین سادگی دانش آموزان او را پذیرفتند؟؟ در حالیکه در سکانس قبلی قصد شورش علیه او را داشته اند؟»

در فیلم Detachment ما در نقطه‌ی مقابل ماجرا قرار داریم. معلم داستان با بازی بی نظیر «آدرین برودی» چنان ما را درگیر خود میکند که گویی جزیی از او هستیم. البته انتخاب نوع روایت و فرم فیلم بی تاثیر در این حساس و حال ما نیست. فیلم شناور است و معلم کلاس، ما را به راحتی به آن طرف و این طرف می کشاند، همچون بادکنکی معلق. فیلم از همان ابتدا میخ خود را محکم میکوبد. در سکانس شروع وقتی معلم وارد کلاس شده و دانش آموزی با بدترین لحن و شکل ممکن در پیشروی او حاظر شده و توهین می کند، او خونسرد است و چنان کوه و بدون کوچکترین ترسی جواب میدهد که متوجه می شوید: «گویا اوست تنها کسی که می تواند تغییر حاصل کند و نه کس دیگر!» البته شاید چالش درونی معلم و باز شدن شخصیتش در زندگی خصوصی (اتفاقی که در فیلم The Class) نمی افتد بی تاثیر در این غرق شدن ما در شخصیت معلم فیلم Detachment نباشد.

در انتها لازم به ذکر است که مدیوم فیلم کوتاه ایران، در این سال های اخیر با تولید فیلم هایی چون «تشریح»، «کودکان ابری»،«گسل» و «امتحان» قدم های اولیه خود در به تصویر کشیدن معظلات مدرسه‌ای واقعی را برداشته که امید است بیش از پیش شاهد آن باشیم.

 

روایت های گسسته / علی ظهیری

ستاره (از چهار): 

اینکه فیلمساز عامدانه ساختاری چند پاره را برای فرم روایت فیلمش انتخاب کرده کاملا قابل درک است. چون قرار است با همین استراتژی یعنی از این چندپارگی که تم اصلی فیلم است جلو برود. اما شخصیت اصلی فیلم با بازی «آدرین برودی» در این چندپارگی روایت ساخته نمی شود. تنها چیزی که از او می دانیم این است که از پدربزرگش مراقبت می کند. او معلم مدرسه ای شده است که دانش آموزانی با مشکلات روحی و روانی بزرگی دارد. گویا سال سختی در انتظار اوست. فیلم مدام میخواهد او را به عنوان منجی نجات معرفی کند ولی در تمام بزنگاه هایی که قرار می گیرد، تحمیل شده عمل می کند. او در صحنه ای فریاد سبعانه ای بر روی پرستار پدربزرگش می کشد و آن زن و فرزندانش را تهدید می کند. آن واکنش غلو شده، با لحن وحشیانه تناقض آشکاری با شخصیتی که در فیلم از او به عنوان دلسوز اطرافیان نشان داده شده؛ دارد. فیلم مدام با فلو- فوکوس های متظاهرانه خودنمایی می کند و به جای فضاسازی حواس مخاطب را پرت می کند.

«جدایی» با گرفتن پلان های غیرمتعارف، مانند زاویه های لوانگل بی معنی، زوم سریع، دوربین لرزان و شکستن خط فرضی در حال ادا در آوردن و پز دادن است که به هیچ انسجام درونی نمی رسد. در حالیکه این می توانست نقطه قوت فیلم باشد و طراحی این استراتژی یعنی با برهم ریختن روایت، فضای وهم گونه و گسسته ای خلق کند. نتیجه این شده که ولنگاری جای گسستگی را گرفته و احتمالا مخاطبانی محو این ظاهر فریب خورنده سکانس های مشوش فیلم می شوند. اینکه روابط معلم با زن معلم دیگر بدون هیچ زمینه شروع شکل گیری، به طور احمقانه رها می شود، گسستگی نیست. اینکه شاگرد معلم بدون هیچ منطق روایت دست به خودکشی می زند، گسستگی نیست. اینکه معلم آن دختر فاحشه را به خانه اش راه می دهد و بعد نحوه جداییشان از یکدیگر گسستگی نمی باشد. در همه ی این موارد رابطه ای شکل نگرفته یا بهتر است بگوییم حتی در ابتدای شکل گیری نیز نیست. پس چطور ممکن است به گسستگی برسد. آیا باید گسستگی را پیش فرض خارجی دو قضیه نامعلوم بگیریم؟ به راستی گسستگی درباره چیست؟

 

نظرات شما
A
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت منتقد محترم جناب ظهیری
در جواب نقد شما باید عرض کنم هر آدمی نمیتواند برداشت کلی از هر ماجرا داشته باشد...
اکنون اگر بنده در مورد نقد شما نسبت ب آدمیان روی این کره خاکی نظری داشته باشم نظرم برابر است با یک تقسیم بر جمعیت کل این کره خاکی منهای یک(شما)
ک قسمتی از منشا این حس و روایتم ک نظرم نسبی و بسیار جزئی خواهد بود نیز از یکی از نکات خیلی مثبت این فیلم زیبا و درون انسانی(چشمه ای از وجودیت بشریت و جایگاه انسانی اش چ جسمی و چ روح و روانی) بود
نقد شما ب شکلی دادگرانه و مچ گیرانه بود انگار ک باید مخاطبین نقطه های قوت و دیالوگ های بسیار پر بار فیلم رو نادیده بگیرن و با در نظر داشتن مچ گرفتنا این فیلم رو در زیر پا همچون نوشابه سرکشیده بر زمین انداخته و با نیش لگدی در جوب بیاندازیم
با تمام احترام ب شما و دانش شما لیکن این چنین نخواهد بود چون همه آدم ها چشم دارند و چشم بصیرت نیز!!!
(هر دروغی ک میگوییم یک قرض در حق حقیقت بدهکاریم...)
دیالوگ ماندگار مینی سریال چرنوبیل ????
بیاییم زیاد بدهکار نشیم??
موفق باشین جناب ظهیری
جمعه 21 شهریور 1399
[ پاسخ به این نظر ]
رضا
در نقد دوم، میخوانیم که " فیلم مدام میخواهد او را به عنوان منجی نجات معرفی کند ... با لحن وحشیانه تناقض آشکاری با شخصیتی که در فیلم از او به عنوان دلسوز اطرافیان نشان داده شده؛ دارد"
اول از همه بگویم که به شدت با این نقد مخالفم، اتفاقا کاملا برعکس معتقدم که فیلم قصد ساخت یک منجی بی نقض از کاراکتر اصلی ندارد. صحنه کتک خوردن دختر در اتوبوس و عدم توجه "هنری"، فریاد کشیدنش بر روی پرستار در اتوبوس، عصبانی شدنش و عکس العمل شدیدش در مقابل سوبرداشت همکارش از در اغوش گرفتن دانش اموزش. برخورد هایی تند و بدون محبت (در عین حال اخلاقی) با دختر تن فروشی که با خانه خود راه داده بود؛ همه و همه قصد دارد بیش از هر چیزی چهره ای باور پذیر از شخصیت اصلی برایمان رقم بزند نه یک منجی سوپرمن گونه!
چهار شنبه 19 شهریور 1399
[ پاسخ به این نظر ]
درج نظر شما
نام: 
ایمیل: 
نظر شما: 
+ مشاهده لینک های اصلی سایت