کانال تلگرام درگاه فیلم ایران

نقد و تحليل فيلم «جواني» - 2015 - پائولو سورنتينو / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «جوانی» - 2015 - پائولو سورنتینو / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «جوانی» - 2015 - پائولو سورنتینو / کرگدن

به گزارش «درگاه فیلم ایران» و به نقل از «کرگدن» فیلم سینمایی «جوانی» - 2015 - پائولو سورنتینو مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. / گروه نقد فیلم «کرگدن» را در اینستاگرام دنبال کنید (کلیک کنید)

 

تمام آن چیزهایی که از جوانانی بدردمان نمیخورد / بنیامین آرمان طلب

ستاره (از 4): 

میانسالی و پس از آن پیری ]و مرگ[ بدون شک بزرگترین دغدغه انسان در تمامی ادوار تاریخ بوده است. معضلی که توسط افراد و گروه ها، با هر طیف فکری، بررسی، تحلیل و جنگ شده و بدون هیج نتیجه دلچسب و متقاعد کننده و یا قطعی هواخواهایی داشته است؛ اما یک چیز مسلم است: هر چه باشد وقوع آن حتمی و سرانجام آن مقطوع است. به ظاهر راهی جز قبول این شکست و تن دادن به این دوره و نتیجه آن وجود ندارد اما فیلم سورنتینو پیشنهاد ویژه ای برای ما دارد: «دکتر هتل: «بیرون چیزیی هست که انتظارتو بکشه» فِرِد بالینگر: «چی» دکتر: «جوانی».

فیلم با بهترین سکانس و میزانسن خود آغاز و در کمترین زمان ممکن، بیننده را با شخصیت اصلی داستان و چگونه اندیشیدن و از آن مهمتر، چگونگی برخورد بیننده با وی آشنا میکند. وقتی از سکانس افتاحیه و یک ساختار درست و تاثیرگذاری آن در شروع یک فیلم و پا گیر کردن مخاطب با داستان صحبت میکنیم، منظور دقیقا این چنین است. «میکائیل کین - Michael Caine» در نقش «فِرِد بالینگر» رهبر اکستر، روی یکی از صندلی های محوطه ی هتلی مجلل نشسته و نماینده ملکه انگلستان در تلاش به مجاب شدن وی به جهت شرکت در مراسمی مهم و اجرای یکی از قطعات قدیمی وی، روبرویش قرار گرفته است. با توجه به اهمیت و خواست ملکه به عنوان اول شخصِ مهم کشور و ارزش درخواست او برای هر کس (حتی در سایر کشورها)، فِرِد با قاطعیت درخواست نماینده را رد کرده و او را دست از پا درازتر به پیش ملکه میفرستد. این رفتار – شاید گستاخی – چنان عجیب است که «جیمی تری – Jimmy Tree» بازیگر و دیگر مهمان آن هتل، که کمی آنطرف تر شاهده ماجرا بین آن دو است، دهان کف کرده و گشوده، با عینکی پایین آمده، لبخندی از روی تحیر به فِرِد میزند. در همین شروع، شخصیت فِرِد به عنوان پروتاگونیست فیلم؛ سفت، سخت و قاطع معرفی شده و از طرفی تنها با یک پوست بی ارزش شکلاتِ آبنباتی – شاید از همان هایی که هم اکنون با چایی خود خورده اید – به همراه تدوین فوق العاده و ریتمیک، اما عارض بر فیلم ولی دلنشین و نزدیک به فُرم – که ایکاش سورنتینو آن را ول نمیکرد – بازیگوشانه وجهِ – تنها وجه – فِرِد یعنی «عشق به موسیقی» را نمایان میکند. چه از این بهتر می توانست باشد؟

هتلی که کارکترهای فیلم در آن اقامت دارند، یک مکان جادویی است، هتلی که خود به تنهایی تبدیل به «شخصیت» شده، چیزی شبیه به کشتی نوح (ع) با افرادی گلچین شده، جایی شبیه به منزلگاه ابدی، شاید بهشت ]یا جهنم![؛ موسیقدان، بازیگر، فیلمساز، دختر شایسته و حتی یک راهب بودا. افرادی سرشناس که با هم در این هتل اقامت دارند و گویی در حال گذراندن آخرین لحظات زندگی خود هست. البته در داستان این بودن، این چنین بازگو نمی شود ولی روح حاکم فیلم چیزی فراتر از یک داستان معمولی ایست که به تعبیر من، «لحظات احتضار جوانی است».

آنها قصد دارند که جدا از دنیا، در این هتل جادویی، بدون دغدغه‌ی فکری، بدون حس و حال پیری وقت بگذرانند اما چیزهایی مانع از آن میشوند. شخصیت های فیلم همچنان درگیر امورات خارج - دنیوی - از هتل اند، این در حالیست که میلشان به آزادی سازی خود است. آزادسازی نفس. گاهی خاطره ای دور مثل عشق مشترک دوران نوجوانی فِرِد و رفیق کارگردانش «مایک بویل» و مجهول ماندن رابطه ی بین مایک و آن دختر برای فِرِد، گاهی خواست دختر فِرِد به منظور پاسداشت یاد و خاطره مادرش و یا دغدغه ی مایک به منظور اتمام فیلمنامه و بازی گرفتن از برندا مورل و یا دغدغه ی جیمی برای بیاد ماندن در فیلم‌های دیگرش بجز نقش آدم‌آهنی، دغدغه ی «ریچل ویز» در نقش دختر بیلنگر، برای اثبات خویش پیش مردان، دغدغه دختر شایسته در خودنمایی و عرض اندام (جنسی) و ... اینها چیزهایی است که کارگردان به واسطه ی آن کارکترهایش را از «آزادی» دور نگه میدارد. انگار که هر چقدر انسان تلاش کند نمیتواند از دنیای بیرون منفک بماند. اما در فیلم نمونه ای وجود دارد که این ساختار را می‌شکند و آن مردِ بودای فیلم است که در ابتدای فیلم مورد تمسخر فِرِد واقع شده ]منو نمیتونی خر کنی![ و در انتها با میزانسن و دکوپاژی رویایی و مثال زدنی جدا شده و به پرواز در می آید. شاید سورنتیو میخواهد بگوید «حرف نزن و فک نکن؛ آزاد شو». کاری که در انتهای فیلم، شخصیت اصلی داستان، فِرِد بالینگر انجام میدهد. خودش را از تمامی تفکرات آزاد کرده و خاضعانه و خاشعانه و برای آخرین بار ارکستر با جلالی را رهبری میکند و در انتها روح آزاد رفیق خود را - در آخرین پلان – پس از مرگ و خودکشی در هتل، ملاقات میکند.

 

نظرات شما
نظری درج نشده است.
درج نظر شما
نام: 
ایمیل: 
نظر شما: 
+ مشاهده لینک های اصلی سایت