کانال تلگرام درگاه فیلم ایران

نقد و تحليل فيلم «داستان زناشويي» - 2019 - نوا بامباک / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «داستان زناشویی» - 2019 - نوا بامباک / کرگدن

نقد و تحلیل فیلم «داستان زناشویی» - 2019 - نوا بامباک / کرگدن

به گزارش «درگاه فیلم ایران» و به نقل از «کرگدن» فیلم سینمایی «داستان زناشویی» - 2019 - نوا بامباک مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. / گروه نقد فیلم «کرگدن» را در اینستاگرام دنبال کنید (کلیک کنید)

داستان کلیشه / بنیامین آرمان طلب

ستاره (از چهار): 

«داستان زناشویی» یک موجود است و نه یک فیلم!

در ابتدا بهتر است تلنگری به ترجمه های غلط، ولی روتین و همیشگی عناوین فیلم ها داشته باشیم. شاید باورش سخت باشد ولی بد نیست بدانیم که یک ترجمه نادرست – برای عنوان – که ظاهرا آخرین چیزی است که در درک و برداشت و تحلیل یک فیلم اهمیت داشته باشد، ممکن است عاملی جهت تغییر نگاه بیننده و حتی منتقد نسبت به فیلم شود. معنای عبارت Marriage رابطه ی فی ما بین زن و شوهری است که ازدواج کرده اند و یا به عبارتی به معنای صحیح کلمه، «زناشویی» است. اما آن چیزی که در بیشتر و یا تمامی سایت ها دیده می شود و همچنین آن چیزی که در بین فیلم بین‌ها دهان به دهان میچرخد، «ازدواج» است. فرهنگ لغات معتبر Longman در توصیف این عبارت این چنین گفته است: « the relationship between two people who are married, or the state of being married»

شاید همین برداشت اشتباه از اسم این موجود، باعث شده است که این چنین این موجود در بین اذهان، والا بنظر برسد چرا که بار معنایی کلمه ی «ازدواج» مثبت و مقدس تر از «زناشویی» است. بنابراین با در نظر گرفتن پیشفرض «ازدواج» برای کش و مکش عقیم مانده ی «اسکارلت جوآنسون» و «آدام درایور»، احساس منفی نسبت به امر مقدس و مثبت ازدواج ادراک می شود در صورتی که مسئله چیز دیگریست و ازدواج هیچ موضوعیتی برای این شبیه درام نداشته و ندارد.

در ابتدای فیلم با شیوه ی جدیدی از داستان گویی مواجه میشویم. تصاویری با ریتم تند و صداهایی که بر جان آن بصورت VoiceOver عارض میشود. این شیوه از Storytelling چیز جدیدی نیست و در فیلم های زیادی شاهد آن بوده ایم، از نمونه های ایرانی آن میتواند به «لانتوری» درمیشیان و یا موجودی به نام «مسخره باز» همایون غنی زاده و از نمونه های خارجی ناموفق آن به «Trainspotting» دنی بویل اشاره کرد که فیلمساز در همان ابتدای فیلم، با جادوی تدوین، هنر تقطیع خود را به تصویر کشیده و در واقع فیلم را تمام میکند. بله فیلم Marriage Story در همان ابتدا، پس از گذشت حدود 10 دقیقه تمام شده و فیلمساز چیزی در ادامه برای گفتن ندارد. البته مشکل از این شیوه روایت گویی نیست، چرا که در تاریخ شاهد نمونه های موفق آن، مانند فیلم «Requiem for a Dream» دارن آرنوفسکی بوده ایم. این شیوه از روایت، نیازمند محتوایی غنی است که بتوانید در ادامه همچنان مخاطب را مانند شروع فیلم روی صندلی ها بنشاند. اگر این چنین نباشد، فیلم به یک نمایشنامه ی وراجِ تمام عیار مبدل میشود که «داستان زناشویی» دقیقا این چنین است. اگر بیننده این موجود بجای دیدن، آن را بصورت یک نمایشنامه ی رادیویی از رادیو گوش میداد، هیچ چیزی را جز دیدن گریه های مضحک «جوآنسون» از دست نمیداد.

به راستی این موجود در رابطه با چیست؟ فقدان احساسات از دست رفته یک زوج و تشریح آن و یا توانایی وکلای عروسکیشان در شکست یک دیگر؟ فیلم در رابطه با فروپاشی خانواده در ایالات متحده است و یا سیستم قانون گذاری ایالات ها؟ فیلم در راستانی نکوهش تئاتر و هنر است و یا تبدیل آن به دستمایه ای بی ارزش؟ این موجود می توانست تبدیل به یک فیلم با رویکرد تراژدی و نگاه روانکاونه و حتی یک ملودرام صحیح شود و چقدر تاثیر گذار می توانست باشد.

جوآنسون به طور ناگهانی تصمیم به طلاق می گیرد و دلایلی را که مطرح می کند به هیچ عنوان نه تبدیل به درام شده و نه حتی منطبق بر پیرنگی است که فیلم ادعای آن را داد. او بیان میکند که توسط شوهرش سالها نادیده گرفته شده است و یا شوهرش به او خیانت کرده است. او به ظاهر خسته است و دیگر توان ادامه دادن را ندارد. ولی این دلایل تنها در کلام شنیده می شود و به هیچ عنوان نه تبدیل به سینما – تصویر – شده و نه درامی شکل می گیرد و اتفاقا عکس این حالت استنباط می شود. ما با شوهری روبرو می شویم که ظاهرا از تعادل کامل روحیِ مناسی برخوردار است. با زن و فرزند خود ارتباطی درست داشته و مهربان است. در حرفه ی خود که کارگردانی تئاتر است، متبحر و ظاهرا مشهور است و حتی پس از مراجعه پیشدستانه ی همسرش جهت طلاق به وکیل، او نمی تواند باور کند که زنش قصد مصادره اموال و یا درخواست حضانت کامل فرزند را داشته باشد – که البته این چنین است -  بنابراین بطور کلی این موجود با مرد است و نه ضد آن! پس دقیقا مشکل «جوآنسون»کجاست؟ اگر قرار بر این بود که دلایل مطرح شده از جانب زن صحیح و باعث شروع یک درام باشد که کاملا میلنگد! به همین دلیل فیلم خسته کننده، ملال آور و بدور از نگاه سینماتیکی، قابل پذیرش نیست.

باید به این نکته اذعان مجددی داشت که هر ایده ی به ایجاز رسیده ای قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند بالای 120 دقیقه ای را نداشته و بهتر است یا ساخته نشود و یا با تغییر مدیوم آن به تئاتر و یا فیلم کوتاه، طور دیگری آزمایش شود.

 

جدایی چارلی از نیکول / علی ظهیری

ستاره (از چهار): 

خط روایی شروع «داستان زناشویی» فوق العاده است. نیکول (اسکارلت جوهانسون) جلوی تصویر می آید. نور به صورتش تابانده می شود. قرار است قصه اش را بشنویم. مردی (آدام درایور) که بعد از چند دیالوگ متوجه می شویم شوهرش است، او را معرفی می کند. او شروع می کند به تشریح شخصیت همسرش. به ازای تمام توصیفات او از همسر، تصاویری نمایش داده می شود. در این پلان های اولیه، ما (بیننده) به قصه ای گوش می دهیم که گویا قرار است راوی اش مرد باشد و زندگی مشترک آنها را از نگاه او ببینیم. او در تمام توصیفاتش نکاتی مثبت از زن ارائه می دهد و در معرفی شخصیت خود نیز عموما نقاط ضعف خود را بیان می کند. این دقیقا همان رویکردی است که ما معمولا در مواجه با دوستان، پدر و مادر، همسر و افراد نزدیک خود داریم. چه روایتی بهتر از این، بیان شخصیت خود از نگاه دیگری. (در اینجا زن از نگاه مرد)

فیلم بعد از بیان این چند خط روایت از طرف مرد به یکباره با پرشی به سمت زن می رود. حالا او نیز همان کاری را می کند که مرد پیش تر کرده بود. همان بازی از طرف زن. در این قسمت از فیلم ما متوجه می شویم پس قرار است قصه دو آدم را (زاویه دانای کل) ببینیم. اما پرش سوم توییستی خلاقانه در این روایت است. ما به یکباره به داخل مطب روانشناسی می رویم و گویا این ها نوشته هایی بوده که قرار است هر کسی در مورد دیگری بنویسد. این سه نقطه در فیلم، تمام آن چیزی است که کل فیلم قرار است برآن پایه ریزی شود. در اینجا ما متوجه می شویم که با قصه ازدواج یا زناشویی طرف نیستیم بلکه قرار است قصه یک جدایی را ببینیم. حالا کارگردان و بازیگری که خود خالق قصه بوده اند، اینجا در نقش بازیگر زندگیشان ظاهر شده اند و ما قرار است نقش آفرینی شان را در زندگی شان ببینیم. اطلاعات در همین سکانس که چکیده فیلم است داده شده، «چه» قصه حل شده و ما با «چگونگی» طرف هستیم. این تمام قراری است که آقای نوا بامباک با پلان های خود در ده دقیقه ابتدایی با ما گذاشته است.

اما تمام نقطه مثبت، همین شروع فیلم است. فیلمی که اساس خود را بر مبنای چگونگی گذاشته و قرار است یک تشریح از زندگی زناشویی داشته باشد. اما با پیشروی داستان، ما نه تنها به ایده بکر و روایت تازه ای از روابط زناشویی (زن و مرد دنیای معاصر، پیشکش) نمی رسیم بلکه فیلم بسیار کلیشه ای عمل می کند. دعواهای آنها با هم بر سر گرفتن حضانت بچه یکی از بدترین ایده های هدر شده فیلم در مقایسه با فیلم های تولید شده در تمام این سالهاست.

تقابل شخصیت مرد (نیویورک) و زن (لس آنجلس) که می توانست برگه برنده فیلم باشد و شخصیت ها را عمیق کند، به راحتی رها شده و به ایده های کلیشه ای حضانت بچه کاهش یافته است.

شخصیت مادر زن، خواهر زن، تمام وکیل ها دقیقا در راستای همان کلیشه ای است که می شناسیم. فیلم هیچ چیز به آنها اضافه نمی کند. تمام فصول مواجه زن و مرد با مشکلات حقوقی بر سر حضانت بچه، به هیچ عنصر دراماتیکی تبدیل نشده و بسیار حوصله سربر عمل می کند.

پاشنه آشیل «داستان زناشویی» همین کلیشه هاست. کلیشه هایی که آنقدر زیاد، سطحی است که حتی آن سکانس مشاجره ده دقیقه ای که سرانجام به گریه و زانو زدن مرد می رسد، نیز در کلیت فیلم هدر می رود.

«داستان زناشویی» می توانست فیلم خوبی باشد، اگر در چگونگی رابطه / جدایی زن و مرد اینگونه کلیشه عمل نمی کرد.

 

نظرات شما
نظری درج نشده است.
درج نظر شما
نام: 
ایمیل: 
نظر شما: 
+ مشاهده لینک های اصلی سایت